از شیر گرفتن ...
سلام یسنا خانوم مامان ... سلام دخمل نازم ...
این پست یه مطلب مهم و در بر داره و اونم از شیر گرفتن شما گل دختری هست ...
خودم تصمیم داشتم بعد از تولد 2 سالگیت که کارم کمتر بشه از شیر بگیرمت چون حدس می زدم از اونجایی که خیلی خیلی
وابسته به شیر هستی ممکنه هم خودت اذیت بشی هم من . اما از اونجایی که اطرافیان گفتن باید 2 سال قمری باشه و شیر
دادن بعد از اون ضرر داره ، 21 آبان یعنی 23 ماه و 2 روزگیت تصمیم به قطع شیر گرفتم ...البته با کمک و راهنمایی مامان
خوبم و دختر خاله گلم نرگس جون که تجربیات خوبشو در اختیارم گذاشت
از روز قبل از پروسه شیر گرفتن ،خیلی کمتر از حد معمول بهت شیر دادم و روز 21 آبان که مصادف بود با روز جمعه رفتیم
خونه مامانی اینا و طبق یه دستوری که تو کتب مذهبی اومده ،پروسه از شیر گرفتن و شروع کردیم . اذان ظهر روز جمعه بود
که تا حد ممکن شیر خوردی و دیگه آخرین وعده ای بود که تو طول روز بهت شیر دادم. عصر بود که نزدیک خوابت بود و شیر
می خواستی تا بخوابی اما من داروی صبر زرد و زده بودم اما همین که دیدی جا خوردی و چندشت شد .اصلا بد اومده بود
بعدش هم خودت می گفتی ایشی اوف شده و اصلا اولش حتی آنقدر بدت اومده بود که بغلم هم نمی اومدی و می گفتی بو
میده ...
تا شب کلی فاطمه و مرجان و مامانی سرت و گرم کردن هرزگاهی پیش من می اومدی اما خودت می گفتی بو میده اما از
اونجایی که قبلا عادت داشتی موقع شیر خوردن به ناف من دست می زدی،الان هم می اومدی و می گفتی ناف ...
ظهر روز اول که نخوابیدی شب هم خونه مامانی اینا بودیم و برای خواب تو چادر گذاشتیم و تابت دادیم اما همین که خوابت
سنگین شد شیر بهت دادم تا صبح 5؛ 6 بار شیر خوردی . 
از صبح دوباره بهت شیر ندادم بازم تو طول روز نسبتا خوب بودی و سرتو با میوه و شیر و بستنی و تنقلات گرم می کردیم
تا ظهر موقع خواب که یه کم بهانه گیری کردی و نخوابیدی ...
شب دوم موقع خواب خیلی راحت خوابیدی برات قصه تعریف کردم و در حالی که خودت داشتی حرف می زدی و دستت به
ناف من بود خوابت برد . طول شب نسبت به شب قبل کمتر شیر خوردی ...
تو طول روز بعد نسبتا خوب بودی تا شب که دیگه برگشتیم خونه خودمون تو ماشین که همش بهانه گیری کردی چون قبلا
همش تو ماشین می خوردی باز دلت هوای شیر و کرده بود . شب هم موقع خواب با اینکه خسته بودی باز بهانه گیری کردی
و گریه کردی تا آخر تو بغل خودم برات لالایی خوندم و خوابیدی ...
روز چهارم دیگه خونه بودیم کلا تو طول روز خوب بودی و فقط موقع خوابت بهانه گیری می کردی.. بازم ظهر نخوابیدی و
شب هم یه کم گریه کردی و باز هم تو بغلم خوابیدی..و طول شب دو بار شیر خوردی...
روز پنجم تا عصر خوب بودی اما عصر همش گریه و بهانه گیری می کردی چون این روزا هم مصادف بود با آلودگی هوا نمی شد
خیلی بیرون رفت اما چون خیلی داشتی اذیت می شدی سوار ماشین شدیم تا بریم بیرون اما همین که ماشین تکون خورد
خوابت برد ... باز هم شب تو بغلم در حالی که راه می بردمت خوابیدی ...
روز ششم بازم موقع خواب عصر بهونه گیری می کردی که تو بغلم تکونت دادم و خوابیدی اما شبش راحت کنار خوابیدی برات
قصه گفتم تا خوابت برد و شب هم 1 بار شیر خوردی اما همون یه بار انگار تو خواب و بیدار بودی و متوجه شدی چون گفتی
(خوشمزه هست ؛ بو نمیده )آخ که وقتی اینو گفتی جیگرم کباب شد ولی حیف که چاره ای نبود و باید این روند انجام می
شد ...


روز هفتم صبح که پاشدی کمی بهونه گیری می کردی و می خواستی شیر ..باز خونه بودیم اما شب یه سر بردیمت پارک و
بازی کردی باز هم شب راحت کنار بعد از کلی قصه گفتن خوابیدی و شب هم یکبار شیر خوردی ...
این روند تا 10 شب ادامه داشت که شب 11 ام دیگه تو شب هم بهت شیر ندادم . طبق عادت بلند شدی یه کم گریه کردی که
برات شعر و قصه گفتم و دوباره خوابیدی...
از اون شب به بعد دیگه شیر شب هم قطع کردم .. گرچه واسه خودم از لحاظ روحی سخت بود ولی خب این هم یه گام به
سوی بزرگ شدن شما بود ... 
یه اتفاق خوب که بعد از شیر گرفتن شما افتاد این بود که دیگه خودت با اسباب بازی هات زمان بیشتری بازی می کنی و در
واقع یه جورایی مستقل شدی و یه کم از وابستگیت به من کمتر شده ...
اما خب بعضی وقتا هم یادی از گمشده ات می کنی مخصوصا وقتایی که جایی هستیم که می بینی بچه ای داره شیر می
خوره ...
در کل عزیزکم نسبت به اون چیزی که فکر می کردم از شیر گرفتنت راحت بود . به جز اون چند روز اول که بهونه گیری کردی
که اونم طبیعی بود، بقیش تقریبا خوب پیش رفت مخصوصا وقتی تو طول شب دیگه بهت ندادم ،خودم فکر می کردم خیلی
اذیت بکنی که شکر خدا اینطور نبود ... ودیگه اینکه غذا خوردنت هم از بعد از شیر گرفتن یه کم بهتر شده ...قربونت برم که
اینقدر مظلوم و خانومی عزیز دلم ...

این مدت عکس خاصی ازت نداشتم و بیشتر فیلم گرفتم به خاطر همین یه سری عکسهای قدیمی تر واست می زارم ...
وقتی خاله مرجان موهای یسنا رو اتو می کشه 














از شیر گرفتن ... 






